إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 72

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

ايضا رك ص 111 - 140 - 174 - 323 - 395 . تلميح « و نفس اماره را از هوا و مراد خويش بقهر منع كنذ . چنانك يوسف صديق عليه السلام كرد در قصهء زليخا . و اين قوت انبيا را تواند بوذ . » ص 548 « خصمان چون رقعه مجادلت از فرزين‌بند راى و تدبير دهقان فرزانه خالى يافتند ، بيدق فرصت بر نطع انتهاز براندند و تعبيه محكم . . . » ص 526 « دورى جستن از صحبت جاهلان بواعث خرذ و براذركشى و پذرآزارى بمقتضاء حسد و شهوت سنت قابيلست لعنه الله . . . » ص 265 تمثيل « و كردار بذاز ما ياذگار مانذكى هرگز بذكردار پس از مفارقت روح جز عذاب اليم و و بال عظيم نبينذ . . . بنگر كى گل بده روز مقام كى او راست درين خاكدان و بيك هفته حيات كى او راست درين سراى غرور چون وقت رحلت بوى خوش و رنگ خوب و نام نيك يادگار ميگذارذ . . . چون خار مباش كى اگر دست بوى برند بخلد و اگر جامه در پايش اندازند بدرذ لاجرم از غايت آزار جز بازار آتش بذان تيز نكنند . . . » ص 217 « از آن بيم كى نبايذ كى زوال يابذ دست خرج بدامن جمع آن دراز نيارستى كرد همچون ماركى بزمستان در سوراخ قوت او از ذخيره خاك و خزينهء گل باشذ و هرگز سير نيارذ خورد . » ص 492 « . . . صيادى دام زرق در صحن گلستان بازگسترد و دانهء حرص در آن تعبيه كرد قضا و قدر بلبلى را بعصابه غفلت ديذه محكم ببست بطمع آن دانه در دام افتاذ صياد او را در قفصى تنگ و تاريك هفتهء محبوس فرموذ تا نالهء و نوائى كنذ شخصى ضربتى بر قفص زذ بندها بريذه شذ . بلبل رهائى يافت و سوى گلستان پريذ رجوع او با قفص در عقل ممكن گردذ ؟ گفت نه گفت اين مثال جان آدمى است . » ص 494 حسن طلب « اگر به خدمت زحمت آوردم و به حضرت ابرام نموذم اين گناه صيت مكارم توست كى بكمند انعام بىتوشگان را بذين اطراف مىكشذ و اگر تصديع نموذم اين زحمت از فيض جود خوذ بين كى دانهء احسان در دام اكرام بر محتاجان جلوه ميكنذ تا صيد اين جناب كريم و سغبه اين بارگاه همايون مىگردند . . . » ص 440 مبالغه « در جنب ممالك و جوار نواحى او قلعهءى بوذ در بلندى بپايهء كى سايهء جناح